عبدالله مستوفى

42

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اسلاف من در سلطنت محمد شاه معلوم بود اولاد ناجور فتحعليشاه كه اكثر تحصيلاتى هم نداشتند و از رسم سلطنت بى خبر و از عهدنامه‌ها بىاطلاع بودند و در زمان پدر هم با يكديگر مخالفت ميكردند سر باطاعت محمد ميرزا فرود نميآورند چنان كه ظل السلطان باغواى پاره‌اى از رجال دربارى باسم عليشاه در تهران تاجگزارى كرد و حسينعلى ميرزا فرمانفرما والى فارس با برادر مادريش حسنعلى ميرزا شجاع السلطنه والى كرمان متحد شد و بر ضد عليشاه و محمد ميرزا دم از استقلال زد . شاهزاده‌هاى ديگر هم هريك به مناسبتى طرفدار يكى از سه مدعى بودند و بر ضد شاهزاده هاى مجاور ولايت خود اقدامات ميكردند كم مانده بود كه مردم ايران گرفتار هرج‌ومرجى نظير بعد از نادر شاه بشوند ولى عقل و كياست ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام و هوش و فراست اكثريت رجال دربارى و سوءتدبير خود مدعيان سلطنت ، كار محمد ميرزا را جلو انداخته ابتدا بر عليشاه غلبه و در تهران تاجگزارى كرد و سپس با فرستادن قشونى بسركردگى معتمد الدوله منوچهر خان گرجى و برادر خود فيروز ميرزا ( نصرت الدولهء بعد ) به سمت فارس بر حسينعلى ميرزا نيز فائق آمد . باقى شاهزاده‌ها هم سرجاى خود نشستند و مطيع شدند خسرو ميرزا برادر محمد شاه هم كه بواسطه مسافرت پطرزبورغ خود را مستحق سلطنت ميپنداشت و عليحده توطئه ميكرد بامر محمد شاه از بينائى محروم شد ؛ فتنه بنشست و مردم آرام گشتند . محمد شاه برعكس جدش كارى و مطلع و قانع و خداترس و مهربان بود . زن زياد نميگرفت . بحقيقت و معنى بيشتر از لفظ و صورت ظاهر معتقد بود . در اوائل امر بدون اينكه اسم صدارت را بميرزا ابو القاسم قائم‌مقام بدهد كارهاى اين منصب عالى را به او تفويض كرد ولى قائم‌مقام براى اينكه شاه را تربيت كرده و در رساندن او بولايت عهد و سلطنت زحماتى كشيده بود به خود اجازه ميداد كه بشاه جوان به نظر خودمانى نگاه كند و اكثر بفرمايشات او جواب سربالا ميداد « 1 » ظاهرا اين جمله باعث رنجش شاه و منجر بقتل او گرديده باشد . سبب قتل قائم‌مقام مندرجات كتاب يادداشت پرنس دالگاروكى سفير روسيه در تهران كه بعد از كمونيست شدن روسيه به فارسى ترجمه شده است معلوم ميدارد كه دست خارجى در كشته شدن قائم‌مقام مداخله داشته است پرنس دالگاروكى در اين يادداشت ميگويد : در ايام جوانى براى تحصيل زبان فارسى و پيدا كردن اطلاعات از طرف دربار پطرزبورغ با اعتبار كافى بايران مأمور شدم براى اينكه بتوانم در هرجا نفوذ پيدا كنم مسلمان گشتم و به لباس آخوندى درآمدم و خود را شيخ عيسى

--> ( 1 ) - جواب سربالا كنايه از عذرتراشى در مقابل امر ما فوق است .